تبليغاتX
گل شب بو
DaisypathAnniversary Years Ticker
 
گل شب بو

" بنام خدایی که همین نزدیکی ست ، لای این شب بوها ؛ پای آن کاج بلند "
همین روزا   ::   قبلاً ها  ::   حرف یواشکی دارید؟اینجا میشنوم   
 
سفر

دارم میرم قم، فردا.من و محمد با مامان و بابا و علیرضا و آقابزرگم.

هیچی درس نخوندم، هیچی هیچی. نمیدونم امتحانام چی میشه.

دیگه روم نمیشه بگم دعا کنید،آخه ترم قبل قول داده بودم این ترم درسامو از اول ترم بخونم و نذارم به این وضع تبدیل بشه، اما درس نخوندم و این شد.

احتمالا تا بعد از آخرین امتحان که ۲ شهریوره نیام به دنیای مجازی.

دعا کنید برام که همه چی به خوبی بگذره.



پنجشنبه 24 مرداد1387-10:10 |   | لینک مستقیم
بابا، امین

دیروز مامان و بابام ساعت ۳ ظهر رسیدن اهواز، رفتن خونه بابابزرگم. بعد از ظهر حدودای ۶ رفتن خونه عمه م پیش مامان بابام و بعدش اومدن خونه ما.برای شام هم رفتن خونه بابابزرگم. مامان من این بار اومده اهواز که بره دید و بازدید. اینو که اعلام کرد فهمیدم اگه دفعه های قبل من سهمی داشتم، این بار اون رو هم ندارم.

ولی وقتی نماز مغرب و عشا را با بابام به جماعت خوندیم و بین دو نماز برامون صلوات شعبانیه رو خوندن، وقتی بابام گفت دلم خیلی برات تنگ شده بود. وقتی دیدم بابام بیش تر دلش می خواد خونه ما بمونه برای شام و فقط به خاطر مامانه که داره میره از خونه ما، وقتی دیدم علیرضا دوست داره بمونه خونه ما خیلی حالم بهتر شد.

قبل تر از همه اینا ، وقتی هنوز بابا و مامانم نیومده بودن و امین اومد خونه با روحیه عالی و کلی به من انرژی داد ، وقتی خیارشور و شربت رانی گرفت و اومد خونه، وقتی تا بهش گفتم دسشویی و حمام رو باید بشوریم رفت از سوپری سه تا جوهر نمک خرید و اونا رو شست ، وقتی امین یه عالمه تلاش کرد تا بالاخره حال روحی من خوب شد، یه دنیا خدا رو شکر کردم.



سه شنبه 22 مرداد1387-9:2 |   | لینک مستقیم
مامان

مامان و بابا و علیرضا دارن میان اهواز. الان زنگ زدم گفتن بروجرد رو رد کردیم.خیلی نقشه کشیده بودم برا این چند روز.دیروز بعد از نمایش شنل قرمزی رفتیم بازار و کلی  میوه و اینا خریدیم. با خودم گفتم مامان اینا میان همه چی تو خونه باشه. برای این چند شب برنامه ریزی کردیم که شام فلان چیزو از بیرون بگیریم و خودم چیا درست کنم. گفته بودم مامان میاد کمکم،نزدیک امتحانامه؛ محمد رو برام نگه میداره و من به درسام میرسم. دوچرخه محمد رو که قبلا برده بودیم خونه باباجونش، دیشب آوردیم خونه که اگه خواست با دایی علیرضاش بره چرخ سواری.اما همه اینا با تلفنی که الان زدم نقش بر آب شد، مامان گفتن میخوان برن خونه آقابزرگ. این چند روز رو برن اونجا ، من که بعدش باهاشون میرم قم. خب راست میگن، مامانم هم تو فکر تو بابا و خواهر خودشه. هر بار اهواز میان من همین ناراحتی رو دارم. مامان حتی اگه بیاد خونه من دلش خونه باباشه. امروز شرکت نرفتم که خونه رو مرتب و تمیز کنم، که غذا درست کنم برای مامان اینا. ولی خب مامان گفت وقتی رسیدیم اهواز زنگ میزنیم خونه آقابزرگ، اگه اونا نبودن میاییم خونه شما.همیشه مامان دوست داره وقتی میرسن اهواز بره اونجا. حتی وقتی هم که میان خونه ما همش میخواد زود بره اونجا. حالا من نمیدونم غذا رو زیاد درست کنم یا نه؟
هیچی هم نگفتم به مامان. انقدر قبلا سر این قضیه دعوا می کردم و بداخلاقی که همه فامیل می دونن. انگار بین و من و خاله ها و بابابزرگم سر مامان دعواست و دل مامان با اوناست، هرچند ظاهرا پیش من باشه.ولی یه چند باریه هیچی نمی گم، یعنی سعی می کنم هیچی نگم.هرجوری دوست دارن رفتار کنن و هرجا میخوان برن.ولی حتما رفتارم سرد تر میشه و همین باعث میشه مامان بیش از پیش خونه من احساس راحتی نکنه.

اصلا دیگه دل و دماغ کارای خونه رو ندارم.مامانم که بیاد کلی بهم ایراد می گیره که چرا آشپزخونه تمیز و مرتب نیست. چرا اینجا اینجوره، اونجا اونجور. مامان ندوست داره من برم جایی و کار کنم. میگه باید بمونی خونه و به خونه، زندگی و بچه ت برسی.اگه میتونی به همه چی با هم برسی میشه بیرون کار کنی.
دلم میخواست مامانم وقتی میومد اهواز دلش هم پیشم بود، میومد کمک من می کرد. کارهایی رو که نمیتونم برام انجام می داد. چرخ خیاطی که همیشه خرابه رو درست می کرد.نه که نمی کنه ها، هر بار انقدر که من میگم یا نمیگم و خودش میفهمه من چی تو دلمه، روز آخر میاد و همه این کارا رو میکنه. اما اونی که مهمه احساسیه که من دریافت نمی کنم.و احساسی که دریافت  میکنم "از دل برود هر آن که از دیده برفت"



دوشنبه 21 مرداد1387-8:50 |   | لینک مستقیم
هدیه جشن تولد

پنجشنبه جشن تکلیف معصومه جون، دخترعموی محمده.

امروز زنگ زدم به یکی از عمه هام و ازش پرسیدم شما پیشنهادی برای هدیه ندارید؟ گفت "برای بچه های الان کامپیوتر و چیزای وابسته به اون جذابه. سی دی خوبه."
گفتم" آخه جشن همزمان برای مریم(دختر دایی معصومه)هم هست و فکر کنم اونا کامپیوتر ندارن. می خوام هم کادوها عین هم باشن."
عمه گفتن:"اهواز زیاد کتاب مناسب این سن نیست، اگه می دونستم از قم براش میاوردم"(دیروز از قم برگشتن).
بعد یه پیشنهاد دیگه دادن، این که گل بگیرم. گل طبیعی. عمه گفتن" بعضیا میگن گل گرونه و با وجود هزینه زیاد زود از بین میره. اما اونی که موندگاره اثریه که روی روح و روان کسی که گل رو هدیه گرفته میذاره. در واقع ما هزینه محبت رو میدیم نه گل رو. اون اثر تا همیشه ماندگاره. "
خیلی از این فکر خوشم اومد. عمه من الان ۵ تا نوه داره، با این وجود حس می کنم خیلی بافکر و تدبیر عمل می کنه. باورتون نمیشه عروساش چه رابطه خوبی باهاش دارن. انقد بهشون کمک می کنه، نه فقط کمکهای معمولی، حتی تو تربیت بچه ها هم کمکشون می کنه. میگه اینا نمیرسن زیاد کتاب بخونن(آخه یکی از عروساش دو تا بچه پشت سر هم داره)، خودش کتابهای روان شناسی کودک می خونه و نکات مهم رو به اونا میگه و اونی که به نظرم خیلی مهمه اینه که انقدر خوب و زیبا میگه که عروساش هم با کمال میل می پذیرند. این رابطه رو توی کمتر خانواده ای میشه دید. خلاصه این عمه عزیزم معتقده که گل طبیعی بهترین هدیه است.
خیلی خوشم اومداز این فکر. ان شاءالله دو تا دسته گل (نه چندان بزرگ) براشون می گیرم و دو تا هم کارت "جشن تکلیفت مبارک" با مقوا رنگی هام درست می کنم براشون. 
مامان اینا هم  قراره دوشنبه بیان اهواز، به مامان گفتم اگه وقت کردن براشون دو تا رساله نوجوان بگیرن که هدیه بدم بهشون. خودمم برای امتحانام که رفتم قم هرچیز خوبی که ببینم  برای معصومه جونم میخرم.

پ.ن: معصومه و مریم هردو نوه های یکی دیگه از عمه های من هستند! 



شنبه 19 مرداد1387-18:29 |   | لینک مستقیم
زن مدیر

یک زن مدیر هیچ کاری را به خاطر همسرش و یا دیگران انجام نمی­دهد، بل­که هر کاری را به علت این­که احساس خوبی نسبت به خود داشته باشد، انجام می­دهد. بنابراین به خاطر کارهایی که انجام می­دهد از شوهرش طلب­کار نشده و بر سر او منت نمی­گذارد. در این صورت است که مهرش به خود، همسر و فرزندان بدون چشم­داشت است و در نتیجه خود را در مسیر شادابی بیش­تر، سلامتی بیش­تر و خوش­بختی واقعی قرار می­دهد و زندگی با عشق واقعی را تجربه کرده و در شکل­گیری زندگی مشترک بهشتی، نقش اصلی را یه عهده می­گیرد.

زن مدیر هدفش این است که همیشه موقعیت «برنده-برنده» بین خود و همسرش ایجاد کند. پیوسته از خود می­پرسد چه کار کنم و چه قدم­هایی بردارم که هردو نفرمان، زندگی شاد و پرطراوتی داشته و هر دو برنده باشیم؟

 

برگرفته از مجله شادکامی و موفقیت/تیرماه ۸۷/سرمقاله به قلم دکتر میرعمادالدین فریور

 



شنبه 19 مرداد1387-14:47 |   | لینک مستقیم
ماه شعبان

ماه شعبان هم شروع شد. ماهی سرشار از جشن و شادی­های میلاد بزرگان دین.ماهی که رمضان را به دنبال داره. ماهی که آماده­سازی برای بهره­برداری هرچه بیش­تر از ماه رمضان به­ترین فرصته. ماهی که یه دعای زیبا و بی نظیر داره ، مناجات شعبانیه. ماهی که به نام حضرت رسول هست و ایشون اون رو به خودشون نسبت داده­اند. (حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) فرموده­اند: «رجب، ماه خداست و شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است.»)

امیدوارم همه بتونیم از این ماه عزیز به خوبی استفاده کنیم.



دوشنبه 14 مرداد1387-10:3 |   | لینک مستقیم
سلامی مجدد

دیگه روم نمیشه بگم بازم بی اینترنت بودیم و تازه دوباره وصل شده. نمیدونم این بار چقدر دوام داره. اما از مخابرات خطمون رو عوض کردن که نویزش برطرف شد و ما دوباره وصل شدیم.

امیدوارم همه خوب باشید و شاد و سلامت.

سعی می کنم بیام و بنویسم. اما باید به درسای جامعه برسم. آخر مرداد امتحان دارم.



دوشنبه 7 مرداد1387-10:5 |   | لینک مستقیم
نظر دادن محمد

توصیه می کنم نظر چهارم  مطلب قبلی رو ببینید.

هم چنان اینترنت خونه قطعه و الان داریم از اینترنت شرکت استفاده شخصی می کنیم، من و محمد.



دوشنبه 31 تیر1387-19:6 |   | لینک مستقیم
روز پدر با تأخیر

چرا من نمی تونم راحت حرفمو بزنم.(آخی! چقدم من کم حرفم.) وقتی باید یه حرفای مهمی زد نمیدونم چرا نمیتونم. روز پدر که چه عرض کنم، در واقع شب ِ روز ِ پدر زنگ زدم به موبایل بابا و پدرشوهرم، هیچ کدوم گوشی برنداشتن. بعد از چند دقیقه بابام زنگ زد، گفتند داشتیم نماز می خوندیم. خلاصه تبریک گفتم به خرج خودشون! در مورد بابام یه کم تونستم بگم که هرچی میگذره بیشتر می فهمم چقد بابای خوبی هستید و این حرفا. بعدشم بدون خداحافظی و به تشخیص شرکت مخابرات آنتن موبایل بابام رفت و تلفن قطع شد. بلافاصله پدرشوهرم زنگ زدن. این بار دیگه اصلا نتونستم چیزی بگم. فقط تبریک و احوال پرسی معمولی. دلم میخواست تماس نمی گرفتن و اس ام اس می زدم. شاید راحت تر می تونستم بنویسم. دوست داشتم بگم که شما خیلی پدرشوهر خوبی هستید. بگم که کار ندارم بابای امین هستید، برای خودم خیلی عزیزید. بگم که می فهمم خیلی وقتا برای من خیلی کارا رو می کنید. بگم که میفهمم چقد منو دوست دارید و محبت می کنید بهم. بگم که خیلی خیلی ممنون و من خیلی خیلی دوستون دارم. اما نشد. هیچ کدوم اینا رو نگفتم.

توضیح این که چهارشنبه شب عروسی پسر خاله من بود توی تهران. هم بابام اینا تهران بودند  و هم پدرشوهرم که دایی مادر داماد میشد، رفته بودن تهران و وقتی من زنگ زدم هر دوشون توی تالار عروسی بودن، کنار هم. جای ما خیلی خالی بوده !

برای امین هم که هیچی نگرفتم.این مرد عزیز و دوست داشتنی ما در یه شرایطی ترجیح میده براش کادو نگیریم، که الانم تو همون شرایطیم. تازه کلی هم با محمد دعواشون شد، پدر و پسری. امین به محمد گفت کتاباتو از تو پذیرایی جمع کن وگرنه من جمع می کنم و می برم و بهت نمیدم. محمد هم جمع نکرد و امین هم جمع کرد. هرچی محمد گریه کرد که کتابامو بده، امین نداد بهش. هیچی دیگه محمد هم که حاضر به معذرت خواهی نبود. بهش گفتیم بیا بقیه چیزاتو جمع کن و کتابا رو بگیر، گفت نه،نمیخوام.

 

راستی نمیدونم اینجا نوشته بودم یا نه که ماشین رو دادیم صافکاری و رنگ و اینا و حدود یه ماه ماشن نداشتیم که خیلی خیلی سخت گذشت، مخصوصا با این گرما و خاک و هزینه های بالای رفت و آمد. اما سه شنبه ماشین رو تحویل گرفتیم. عروس شده. امین هم خیلی حالش بهر شده. اواخر بی ماشینی حسابی کلافه و بی حوصله شده بود. این چند روز همش یرون بودیم. هر شب رفتیم یه سر به خونه پدرشوهرم اینا زدیم که خدای نکرده کس دیگه نره سر بزنه(اشاره به امنیت فراووووووون اهواز!). دو سه باری هم پارک رفتیم.

گواهی نامه من هم دیروز ظهر اومد. از این به بعد دیگه ماشین دست من قراره باشه. یه نمونه این که امروز اصلا نرفتم شرکت و برخلاف هر روز که من تا مهد رانندگی می کردم، امین بچه ها* رو برد و خدشم رفت دارایی(خدا رحممون کنه)، بعدم نیروگاه و این ور و اون ور.

*نه بابا بچه ما بچه ها نشده، بچه ها یعنی محمد و معصومه و هانیه(دختر عموهاش)

پ.ن:علت تأخیر در ارسال این پست اینه که اینترنت ما از سه شنبه قطع بود و دیشب یهویی ساعت ۱۲ شب وصل شد. علت قطعی هم نویز روی خط تلفن بود که نمیدونم دیشب چه جوری رفع شد؟؟؟!!!!

 



یکشنبه 30 تیر1387-10:33 |   | لینک مستقیم
ماه رجب

ای خدایی که امید به همه نیکی‌ها را از او دارم

و در هنگام پیش آمدن بدی‌ها از خشم او ایمنی می‌جویم.

 ای کسی که در مقابل ناچیز، بسیار می بخشد .

ای کسی که به هر که از او درخواست کند، می‌بخشد.

ای کسی که از سر مهر و رحمت ،حتی به آن که درخواست نمی‌کند
و آن که نمی‌شناسدش نیز می‌بخشد.

به من که فقط از تو درخواست می‌کنم،

همه نیکی‌های دو سرا را عطا کن

و تمام بدی‌های دنیا و آخرت را از من دور بدار؛

چرا که آن‌چه تو می‌بخشی بدون کاستی است .

برداشتی از ادعیه ماه رجب‌الخیر

این ترجمه ایه که خودم از دعای بعد از نماز ماه رجب کردم و به تأیید بابایی هم رسوندم، البته همون طور که نوشتم برداشتی است از این دعا، چون یه کم از اون رو حذف کرده ام. 

پ.ن: اگه خواستین درمورد مطلب مسئولیت و خوشبختی نظری بدین، لطفا همون جا این کارو کنید!



دوشنبه 24 تیر1387-19:33 |   | لینک مستقیم
مسئولیت و خوشبختی

سلام

باورتون میشه مادربرد کامپیوترم سوخته و حدود ۳۰۰هزار تومن خرج روی دستمون گذاشته . هر وقتم من همت کردم و تو خونه لپ تاپو از کیفش بیرون آوردم و وصل کردم به شبکه این اینترنت قطع بوده،وقتی کامپیوتر سالم بود من همه جای خونه با وایرلس وصل میشدم، حالا باید بشینم رو میز و کابل شبکه رو وصل کنم. منم که تنبل!

 نمی دونم چند روزه می خوام این مطلبو بذارم  که به دلایل ذکر شده نتونستم.این آخرین پاراگراف های جزه آخر از ۱۷ تا جزوه است که چهارشنبه پیش تو جلسه داده شد و جلسه بعدی موکول شد به چهارشنیه اول بعد از ماه مبارک رمضان،ان شاء الله.
  و اما مطلب :

 

«کانون کنترل خود را مشخص کنید.                                      

روانشناسان در بیش از پنجاه سال بررسی و پژوهش به این نتیجه رسیده­اند که کانون کنترل، عامل تعیین کننده خوشبختی یا بدبختی انسانهاست و علتش از این قرار است :
کسانی که کانون کنترل درونی دارند، احساس می­کنندکه عهده­دار زندگی خود هستند. احساس قدرت و اطمینان خاطرمی­کنند. این اشخاص به طور کلی خوش­بین ومثبت هستند. از خود احساس بسیار خوبی دارند و حاکم بر سرنوشت  و زندگی خویش هستند. 
 از سوی دیگر ، کسانی که کانون کنترلشان بیرونی است احساس می­کنند تحت تأ ثیر عوامل بیرونی از قبیل رئیس، بدهی های بانکی، ازدواج، مسائل دوران کودکی و موقعیت جاریِ خود، کنترل می­شوند. درنتیجه احساس می­کنند بر زندگی خود حاکم نیستند. احساس خشم، ضعف ، هراس، خصمانه و بی­قدرت بودن می­کنند.
اما خبر خوش این است که رابطه مستقیمی میان میزان مسئولیتی که می­پذیرید و میزان کنترلی که احساس می­کنید وجود دارد. هرچه بیشتر « من مسئول هستم » را تکرار کنید و این طرزتفکر را به اعماق ذهن خود رسوخ بدهید، احساس قدرت و اطمینان خاطر بیشتری می­کنید.
در ضمن رابطه مستقیمی میان مسئولیت و خوشبختی وجود دارد. هرچه مسئولیت بیشتری بپذیرید­، شادمان­تر می­شوید.  به نظر می­رسد مسئولیت ، کنترل و خوشبختی دست در دست یکدیگر دارند.  هرچه مسئولیت بیشتری بپذیرید و احساس کنترل بیشتری بکنید، خوشبخت­تر و مطمئن­تر می­شوید. وقتی در زندگی احساس درکنترل بودن و مثبت­بودن بیشتری بکنید ، هدف­های بزرگتری برای خود در نظر می­گیرید. ضمناً برای دستیابی به این اهداف انگیزه و اراده بیشتری خواهید داشت. احساس می­کنید سررشته امور زندگی خودرا در دست دارید و هر کاری را که تصمیم بگیرید می­توانید انجام بدهید.»



دوشنبه 24 تیر1387-19:19 |   | لینک مستقیم
تفاهم با مادرشوهر

دیروز من از بچه های دانشگاه می‌خواستم امتحان بگیرم. امتحان تئوری و عملی از ۵۰ نفر. ساعت۹ شروعش بود ولی پایانش با خدا بود. برای همینم می‌دونستم محمد رو نمیشه مهد بذارم و بعد از امتحان برم دنبالش. از چند روز قبل قرار شد محمد با باباش باشه یکشنبه. شنبه عصر من یادم اومد کلاس نقاشی داره و نمیشه از صبح بره شرکت. باباشم یادش اومد ساعت ۱ اداره بیمه جلسه داره و نمیشه نره. این شد که همان شد که من نمیخواستم و محمد تا ظهر موند مهد و بعدم رفت خونه باباجون! تو این قضیه هم نمیشد که بگم امین نرو جلسه و باید محمد رو بگیری. این جور وقتا همیشه هم حق با امینه. منم میدونستم برسم بعد از امتحان خیلی خسته هستم.

دیروز ساعت ۴ بعد از امتحان یه تاکسی سرویس گرفتم و رفتم خونه  پدرشوهر. مادرشوهرم ناهار برام آورد و بعدشم من نمیتونستم بایستم رو پاهام. حسابی درد می کردن. از ۹ تا ۴ من پیوسته مشغول امتحان گرفتن بودم. بعد هم امین اومد و ما دو تا گرفتیم خوابیدیم. تا ساعت ۹:۳۰ شب هم خواب بودم اونجا و باز هم زحمت محمد با مادرشوهرم بود. شام خوردیم و اومدیم مشغول حرف زدن شدیم و من به یه تفاهم مهم با مادرشوهرم رسیدم و اون این که::::

شوهرای هردومون یه ویژگی دارند که برعکس پدرامونه و این خیلی برا هردومون سخت بوده پذیرشش. این ویژگی اخلاقی خرید کردنه. بابای من و پدر مادرشوهرم هر دو آدمایی بودن که در عین این که وضع مالی زیاد خوبی هم نداشتند اما بدون این که بهشون بگی خرید می کردن برا خونه. برعکس مردای این خانواده( یعنی شوهر من، پدرشوهر من و پدر پدرشوهر من) تا ازشون نخوای فلان چیزو بخرن، نمیخرن.

مادرشوهرم تعریف می کرد وقتی سر پسر اولش حامله بوده توی ماه رمضون هوس بامیه زولبا میکنه. میگفت یه بار نشد شوهرم بیاد خونه، بامیه زولبیا خریده باشه و بیاره خونه. یا موارد دیگه ای این چنینی. اون موقع هم که مادرشوهر من روش نشده بگه به پدرشوهرم که برا من بامیه زولبیا بخر. تا الان که برادرشوهر بزرگم ۳۶ سالشه اینو نگفته بود.

شاید اینا به نظرتون خنده دار بیاد . ولی برای من هم بارها پیش اومده. بابام یه اخلاقی داره که همیشه وقتی میوه نوبر میاد میخره میاره خونه. یه بار با مامانم بیرون بودیم یه میوه ای تازه اومده بود به مامانم گفتم مامان بخریم؟ مامان گفت نه. اولین بار مرد باید میوه نوبر بیاره خونه. بابات ناراحت میشه ببینه ما اینو خریدیم قبل از این که خودش بخره. و این  تو ذهن من حک شد. اما الان امین اصلا همچینت خصوصیتی نداره. اگه من نگم یه میوه میاد و تموم میشه و امین اصلا نمیخره بیاره خونه. اصلا هم به خاطر نداری نیست. چون اون موقع که ما بچه بودیم وضع بابام اینا خیلی بدتر از الان ما بوده.

البته از دیشب که فهمیدم این یه ویژگی اخلاقی اکتسابیه یه ذره از امین کمتر ناراحت میشم سر این قضیه ولی خوب به هر حال برای من سخته.

اما تمام تلاشم رو می کنم که محد اینجوری نشه. هرچند حتما بعدا زنش به تربیت من کلی ایراد میگیره  اما من الان هر کاری میکنم که همسر و بچه های محمد با مردی زندگی کنن که زندگی رو از همه نظر براشون شیرین و لذت بخش کنه و یه ذره تو دلشون چیزی نمونه، حتی توت فرنگی نوبر! 

پ.ن۱: آقایون اگه این اخلاق رو ندارید در خودتون ایجاد کنید. لذت این کار برای یه زن خیلی زیاده و برای اون نشون دهنده توجه شما به خانواده و اهمیتیه که به خونه میدین.

پ.ن۲: خواهرشوهرا و جاری عزیز ، نرید به مادرشوهرم بگید اینا رو تو وبلاگم نوشتما. میترسم ناراحت بشه.



دوشنبه 17 تیر1387-8:36 |   | لینک مستقیم
احساس شکست دوستم

دیروز یکی از عزیزترین دوستام یه اس ام اس زد برام با این مضمون:

« زهرا من احساس شکست در زندگیم می کنم. خیلی مقایسه می کنم همه میگن من  خوشبختم اما احساس من این نیست.»

می خوام جواب این دوستم رو اینجا بدم، شاید برای دیگری هم مفید باشه:

دوست خوبم مقایسه دو مدل داریم. مقایسه مخرب داریم و مقایسه سازنده.

مقایسه مخرب اینه که من خودم رو با دیگری مقایسه کنم. هیچ دو نفری مثل هم نیستند و در شرایط یکسان نیستند. پس از ریشه این قیاس اشتباهه و به همین خاطر هم نتیجه درستی نمیده.

مقایسه سازنده اینه که من خودم رو با خودم مقایسه کنم. امروز ِخودم رو با دیروز و پریروزم مقایسه کنم. این میشه مقایسه درست. آیا من نسبت به دیروزم پیشرفت داشتم؟ آیا نسبت به ماه گذشته، سال گذشته، پنج سال گذشته زندگیم پیشرفت داشتم؟ الان جلو رفتم یا عقب؟ نتیجه این مقایسه چه مثبت باشه چه منفی مفیده. اگه به این نتیجه برسی که پیشرفت داشتی که این احساست اصلاح میشه ولی اگه به این نتیجه رسیدی که عقبگرد داشتی، میتونی یه سؤال درست از خودت بپرسی. دوست گلم از خودت نپرس"من چرا بدبختم؟" این سؤال اشتباهیه. درستش این میشه:"چگونه میتونم خوشبخت باشم؟" از خودت بپرس"چطوری میتونم پیشرفت کنم؟" ؛"چه جوری میتونم احساس خوشبختی کنم؟"

تو که میدونی من که حرف زدن رو شروع کنم ، یادم میره باید تمومش کنم. پس گوش بده:

یه چیز دیگه اینه که از خودت بپرسی واقعا تو خوشبختی رو چی میدونی؟ چی باید بشه که احساس کنی خوشبختی؟ گاهی آدم اصلا نمیدونه چی میخواد. من گاهی از دست یه عکس العمل امین ناراحت میشم. بعدش وقتی با خودم فکر می کنم میگم من واقعا انتظار داشتم امین تو اون موقعیت چی کار کنه؟ وقتی فکر میکنم می بینم من اصلا نمیدونم چی میخوام از امین. پس معلومه اون هر کاری کنه من یه ایرادی ازش می گیرم (اگه تو مود منفی باشم؛وقتی هم تو مود مثبت باشم، هر کاری کنه راضی میشم). بعد از این تحلیل میبینم اتفاقا اون رفتار خوبی داشته و همه ناراحتیم از بین میره.

گلم بشین ببین تعریفت از زندگی خوب چیه؟تعریفت از خود ِخوب چیه؟ از همسر ِخوب چیه؟ بعد مقایسه کن . ببین تو چقد باهاش فاصله داری. بعدش برنامه ریزی کن که بهش برسی.

یه توصیه دیگه هم دارم .ببین اگه تو شهرتون دکتر شاهین فرهنگ دوره های تکنیک های موفقیت و خانواده موفق رو داره شرکت کن یا اگه داشته و الان یه جایی برای توزیع سی دی هاش هست برو تهیه کن. یا اگرم نشد بگو خودم برات می فرستم. توی دید درست به زندگی و خود آدم کمک میکنه.

من سعی می کنم هرچه زودتر جزوه های جلسه رو بذارم رو اینترنت که بتونی برداری و بخونی.

خیلی دلم برات تنگ شده و دوسِت دارم.



چهارشنبه 12 تیر1387-18:51 |   | لینک مستقیم
ضرب المثل ایرانی

این روزا دارم رو مجله کار می کنم.

به برکت خاک شدید اهواز از صبح تا شب با محمد توی خونه هستیم و نه محمد میره مهد و نه من سر کارم. همه وقتم رو هم دارم میذارم برای شماره بعد مجله. اما به یه مسأله ای برخوردم:

یه ضرب المثل ایرانی میخوام با این مفهوم که مرد تو سختیا و مشکلات زندگیه که جوهر واقعی خودشو نشون میده.- البته مرد به معنی مردم و انسان ، نه مرد در مقابل زن! -

یه چیزی مثل "تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد" اما این مال حرف زدنه من توی سختی و مشکلات میخوام همین مفهوم رو بگه.

میدونم همچین چیزی هست اما از دیروز هر چی فکر کردم یادم نیومده!

 



چهارشنبه 12 تیر1387-8:21 |   | لینک مستقیم
برگشتـــــــــــــــــــــــــم

ســــــــــــــــلااااااااااااااااااام

کی باورش میشه من الان دارم از خونه با اینترنت ای دی اس ال این مطلب رو ارسال می کنم

خوبین دوستای مهربونم؟ نمیدونید چقد دلم براتون تنگ شده. نمیدونید چقد اتفاقای خوب افتاده که میخوام براتون تعریف کنم.

بالاخره ما با فناوا اشتراک گرفتیم و وصل شدیم به دنیای مجازی. از امروز کلی کار دارم. باید وبلاگ "فرهنگ اندیشیدن " رو راه بندازم. باید "کتاب کودک" رو به روز کنم. باید عکسای محمد رو بذارم تو وبلاگش. باید به همه دوستای گل مجازیم سر بزنم و حالشونو بپرسم.

فعلا برم به کارای خونه برسم . بعدشم باید شماره بعد مجله"فرهنگ اندیشیدن" رو آماده کنم . اگر شما هم مطلب زیبا و تأمل برانگیزی در مورد امام علی(علیه السلام) و پدر دارید به من بدید تا به نام خودتون تو مجله چاپ بشه!تعجب نکنید. وقتی سه شماره قبل مجله رو گذاشتم تو وبلاگ یا شایدم وب سایت "فرهنگ اندیشیدن" می بینید که منظورم چیه.



یکشنبه 9 تیر1387-15:12 |   | لینک مستقیم
روز مادر مبارک

 میلاد حضرت زهرا و روز مادر و زن به همه دوستان خوبم مبارک .

ایشالا که همه خانمها هدیه های با ارزش معنوی از عزیزانشون دریافت کنن وگرنه هدایای مادی هر قدر هم گرون باشن، ارزش زیادی ندارند.

برای من همین که می بینم امین این همه برای ما تلاش می کنه بزرگترین هدیه است. مخصوصا این روزا که حسابی ابراز محبت می کنه.

اما دلم خیلی برای مامانم تنگ شده.

قول آخر همین هفته رو دادن برا اینترنت. خودتونو برا پرحرفی های من آماده کنید.ایشالا مجله ویژه این روز رو هم میذارم رو اینترنت.

همین الان اس ام اس داداشم رو دریافت کردم که آزمون ورودی هر دو تا دبیرستان عالی قم - شهید قدوسی(تیزهوشان) و صدرا(علوم و معارف اسلامی) - رو قبول شده.ایشالا که هر کدوم برا آینده اش بهتره جور بشه و بره. اگه تو شرکت نبودم از خوشحالی جیغ می کشیدم. اینم یه نمونه از اون هدایای معنوی که گفتم.



سه شنبه 4 تیر1387-10:32 |   | لینک مستقیم
رانندگی

امتحان رانندگی قبول شدم.


پنجشنبه 23 خرداد1387-20:13 |   | لینک مستقیم
یه سلام کوتاه

سلام

دلم برا همه دوستای گلم، برای وبلاگاتون، برای دیدن عکسای بچه ها و خوندن نوشته های خودتون، برای وبلاگ خودم، برا آهنگش، رنگش، برا همه چیز دنیای مجازی تنگ شده.

کلی حرف دارم که اینجا بنویسم. با ماشین خودمون رفتیم قم و برگشتیم، یه مسافرت بی نظیر و عالی که خیلی خوش گذشت.

برنامه اندیکاتورم داره تو شرکت کار می کنه، دفتر تلفن رو هم بهش اضافه کردم.

یه مجله درست کردم به نام "فرهنگ اندیشیدن" در ادامه فعالیت های جلسه نرگس که اسمشو گذاشتیم "جلسات فرهنگ اندیشه" . سی دی های دکتر فرهنگ رو دارم گوش میدم. کلی چیز تاره یاد گرفتم. یه وبلاگ ساختم برای جلسات و مجله که چون اینترنت قطع شد هنوز هیچی روش نذاشتم. این هم آدر س ایمیل مجله است.شما هم اگر نکته روانشناسی موفقیت و خانواده داشتید یا داستان کوتاه زیبایی داشتید و برامون ایمیل کنید ، تو مجله با اسم خودتون میذاریم farhange.andishe@gmail.com فقط یادتون باشه با اسم و مشخصات برامون ایمیل کنید. آدرس وبلاگ رو هم نمیدم ،چون هم خالیه هنوز و هم ممکنه تبدیل به یه سایت که روی هاست خودمون بذارمش و از سرویس های وبلاگی مثل بلاگفا و پرشین بلاگ استفاده نکنم. در این زمینه هم اگه کسی سیستم رایگان وبلاگ و وبلاگ نویسی میشناسه برای نصب روی هاست لطفا به من معرفی کنه.

 

اینا اهَمّ اخبار بود. گفتم که بدونید این مدت حسابی فعال بودم. اما هنوز اشتراک اینترنت خوبی سمت خودمون پیدا نکردیم، با پارس آنلاین هم محاله دوباره قرارداد ببندیم.به جز اون دستکاری که سر خود تو قرارداد انجام دادن و اشتراک یه ساله ما رو به استدلال همون دستکاری قطع کردن، سرعتش هم افتضاح بود. اینو وقتی فهمیدم که برای یه کاری مجبور شدم به شیوه سنتی و با کارت اینترنت وصل بشم. دیدم ای بابا سرعت کارت که بیشتره!

الانم با کارت وصل شدم و دارم این همه پرحرفی می کنم.

برامون دعا کنید زودتر، اینترنت دار بشیم. بدجوری شده جزء نیازهای روزمره ما.

اگرم دوستی توی اهواز خدمات ای دی اس ال سراغ داره که سمت منطقه گلستان هم خدمات میدن لطفا خبرم کنه.

ممنون از لطف همه شما دوستای گل و مهربونم.

دباره خداحافظ تا نمیدونم کِی.



سه شنبه 14 خرداد1387-9:34 |   | لینک مستقیم
php , wampserver

مشکل پست قبل از برنامه من نبود، بلکه به خاطر wamp بود. حالا چرا wampserver یهو اینجوری شد و Session های منو expire می کرد نفهمیدم. با نصب easyPHP به جای Wamp مشکل حل شد !

 



دوشنبه 23 اردیبهشت1387-10:1 |   | لینک مستقیم
sessions in PHP

آی ملت ِکامپیوتری کسی با session ها توی php کار کرده؟ من دو روز پیش برنامه ام کار می کرد اما نمیدونم چی خراب شده که session ها با هر بارload شدن صفحه expire میشن . باید تو فایل php.ini چیز خاصی بنویسم؟

خواهش می کنم اگه تجربه ای دارید کمکم کنید

این آپ از شرکت می باشد و صرفا ارزش کاری دارد!



سه شنبه 17 اردیبهشت1387-16:39 |   | لینک مستقیم
اینترنت قطعه

اینترنت ما قطعه تا اطلاع ثانوی که دعوای حقوقی ما با شرکت پارس آنلاین به نتیجه برسه!

الانم دارم یواشکی دور از چشم رئیس عزیزم اینا رو می نویسم.

برای همه شادی و سلامتی آرزو می کنم. امیدوارم زودتر اینترنتمون وصل شه و بتونم بیام به همه سر بزنم. 



دوشنبه 16 اردیبهشت1387-14:42 |   | لینک مستقیم
روز معلم

روز معلم به همه کسایی که به هر طریق علمی به ما آموخته‌اند مبارک باشه.

به همین مناسبت میخوام اسم همه معلمهام رو بگم:

۱- مهد کودک: من نرفتم

۲-دبستان: سال اول: خانم صادقی

             سال دوم: خانم معاونی(احتمالا)(فامیل دخترش اسلامی بود که دوست من بود)

             سال سوم: خانم ؟

             سال چهارم:خانم صادقی

             سال پنجم: خانم واسعی

۳-راهنمایی:

 

اول

دوم

سوم

ریاضی

حافظ

برقعی

مطلبی

ادبیات

سلامت

؟

صمصامی

انشا

سلامت

طاهری

سوهانیان

علوم

حائری

حائری

حسنی

تاریخ جغرافی اجتماعی

نوری

بابایی

سوهانیان

حرفه

سامانی

سامانی

ذبیحی

هنر

حائری

برقعی

حائری

دینی

سلیمانی

محدثی

سلیمانی

عربی

محدثی

?

?

قرآن

سلیمانی

?

?

زبان

-------

شکوهیان

?

 

۴-دبیرستان:

 

اول

دوم

سوم

پیش دانشگاهی

ریاضی-حسابان

سعادتمند

سعادتمند

آقای صفایی

کرمیان

ادبیات

هدایی نیا